قهرمان ميرزا عين السلطنه
1520
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
دو آسيا هم خراب نموده الان در محاصره هستيم به داد ما برسيد . مختصر كاغذ از هر طرف مىرسيد . ورود افخم الدوله در اين بين شاهزاده افخم الدوله هم كه با حضرت عليه و شاهزاده خانم همشيره ، شاهزاده آغا همشيره و گلين خانم بهسمت عتبات و از آنجا به مكهء معظمه مىرفتند به همدان و كوريجان ملكى حضرت و الا رسيده آنها را گذاشته و خودش به عجلهء تمام مىآيد وارد شد . روز 26 ماه بود . بيست و پنج فرسنگ راه را دو روزه با اسب خودش آمده بود . او هم كمى اطلاعات داشت ، بيان مىكرد . مأمورين هم رفته بودند . ما هم مشغول راه انداختن پول براى افخم الدوله و زدوخورد با حضرت و الا بوديم و گمان داشتيم كار به همان مأموريت ميرزا ضياء خواهد گذشت . قضيهء سجاس هرچه كردم حضرت و الا مرا مرخص كند تا همدان بروم ديدارى تازه كنم و اين عمل را هم تمام كنم مرخص نفرمودند . افخم الدوله روز نوزدهم ظهر حركت كرد . فرداى آن ميرزا ضياء آمد با ثقة السلطان لشكرنويسباشى خمسه كه او هم كرسف رفته بود و به اتفاق ميرزا ضياء به سجاس مىرود بلكه اسباب اصلاحى فراهم شود ، يعنى سجاسيها به كرسف و نزد جهانشاه خان بروند معذرت بخواهند . سجاسيها را هرچه مىكنند قبول نكرده كه تا جان داريم ايستادگى مىكنيم و به كرسف نمىرويم . اينها هم ناچار مراجعت مىكنند . حرف جهانشاه خان كاغذجات جهانشاه خان و تلگرافى از طهران مىرسد . جهانشاه خان مىنويسد مطالبى به همان منوال . ليكن در كاغذ كوچكى به ثقة السلطان نوشته بود من در بند مال دنيا نيستم . اما سجاسيها مرا رسوا و بدنام كردند . عين السلطنه بيايد . از آنها تنبيه شده به كرسف بيايند اصلاح مىكنم . از اين كار اقلا هزار تومان بايد به حضرت و الا خدمت شود . آن امجد لشكر هم هرچه مىكنم خودش برود يا با مأمور برود تمكين نمىكند و مىگويد من براى مباشرى ده مجد الدوله دو ده بيشتر نمىتوانم بدهم . ديگر جانم محفوظ باشد . در اين بين اغتشاش در شهر شده رضاى پدرسگ براى آوردن حسين سلطان فوج